۱۳۹۶ شنبه ۶ خرداد ساعت 11:36 AM

عکس روز

حضور چشمگیر و کم سابقه مردم مناطق کردنشین ایران در انتخابات

نظرسنجی

آخرین اخبار
رکورد شکنی دوباره ایلامی ها در انتخابات / وقتی میزان حضور انتخاباتی به 99 درصد می رسد
خبرنگار هلندی؛طی پانزده سالی كه در ایران بودم چنین صف های طولانی در انتخابات ندیده ام
فوری/مشارکت مردم ایلام هم از 73 درصد گذشت
موسیقی متن فیلم ابراهیم حاتمی کیا در برنامه یاد جانباختگان کومله؟!
رد درخواست مسئولین از طرف تفنگچیان گروهک تروریستی دمکرات
اختلافات رهبری برای جانشین مصطفی هجری
پایین کشیدن مجسمه شاه و پدرش در سنندج
مستند ترور هاشم زینالی بزودی از پرس تی وی
بی خیالی مصطفی هجری نسبت به کشته شدن اعضای حزب دمکرات
محمد صدیق کبودوند آزاد شد
زلزله سیاسی در بریتانیا و چشم‌های نگران اپوزیسیون+بوومه‌له‌رزه ی سیاسی له به ریتانیا و چاوه نیگه رانه کانی ئوپوزسیون
شکست 23سال تجربه حاکمیت در اقلیم کردستان+شکه ستی 23 سال ئه زموونی حکومه ت له هه ریمی کوردستان
چمن گُلی و کوتوله های قومیت گرا+چه مه ن گولی و کورتیله کانی تائیفه گه ری
فوری/پ.ک.ک تهدید کرد به کمپ های حزب دمکرات حمله نظامی می کند+به په له/پ.ک.ک هه ره شه ی ئه وه ی کرد که هیرشی چه کداری بو سه ر که مپه کانی حیزبی دیموکرا ده کات
انتشار فیلم دوربین های مدار بسته هتل تارای مهاباد و اثبات بی گناهی مسئول هتل+بلاوکردنه وه ی گرته ی کامیراکانی هوتیل تارای مه هاباد و سه لماندنی بی تاوانی خاوه ن هوتیل
مهاباد در سوگ فریناز خسروی و لاشخوران به فکر کاسبی خود به هر قیمتی+مه هاباد له ماته مینی فه ریناز خوسره وانی و لاشخۆره کانیش له بیری که سابه ت و بازاری خویان به هه ر نرخی؛
ُکرد ایرانی؛ شهروند درجه 2 در کردستان عراق+کورده کانی ئیران،وه کوو شارومه ندانی پله دوو له کوردستانی عیراق مامه له یان له گه ل ده کری
کرمانج ‌های خراسان هدف جدید گروهک تجزیه طلب پژاک+کورده کرمانجه کانی خوراسان ئامانجی نوی تاقمی تیروریست و جیایی خوازی پژاک
احزاب تجزیه طلب دمکرات،اتحاد پیشکش؛لطفا همدیگر را قتل و عام نکنید!!!+لایه نه جیایی خواز و ئاژاوه گیره کانی دیموکرات،یه کگرتنه وه پیشکه شتان بی زه حمه ت یه کتری قه‌راچۆ و له ناو مه به ن !!!
بازخوانی بمب‌گذاری سلطنت طلبان در شیراز

فیلم

آرشیو خبر آمار بازدید: 3591 کد مطلب: 1212  
خاطرات یک سوسیالیست آذربایجانی در کردستان

آغاز جنگ و درگیری نظامی داخلی کومله و دمکرات(7)

آکام نیوز
آکام نیوز:یکی از اعضای سوسیالیست آذربایجانی گروهک تروریستی کومله، خاطرات خود را در کردستان باعنوان «جنگ و فاجعه مرگور، جنایت فراموش نشدنی حزب منحله دمکرات کردستان ایران» نوشته است.به گزارش آکام نیوز، این خاطرات که به صورت دست نوشته بوده در چند قسمت منتشر خواهد شد که در ادامه بخش هفتم این خاطرات می آید...
۱۳۹۱ يکشنبه ۱۳ اسفند ساعت 04:49

آکام نیوز:یکی از اعضای سوسیالیست آذربایجانی گروهک تروریستی کومله، خاطرات خود را در کردستان باعنوان «جنگ و فاجعه مرگور، جنایت فراموش نشدنی حزب منحله دمکرات کردستان ایران» نوشته است.به گزارش آکام نیوز، این خاطرات که به صورت دست نوشته بوده در چند قسمت منتشر خواهد شد که در ادامه بخش هفتم این خاطرات می آید...

....حرکت در جاده ای که به سوی بلندیها کشیده شده بود ادامه یافت. قبل از تاریکی هوا گوسفندان زیادی در نزدیک جاده  دیده  شدند.  صعود کوه بلند در تاریکی شب بخاطر خستگی پیشمرگان مشکل بنظر می رسید. مسئولان و فرماندهان تصمیم گرفتند چند گوسفند از چوپان خریده و شب را تا صبح در همانجا بگذرانیم.

تعدادی از پیشمرگان پیش چوپان رفته و  به زور چهار گوسفند از چوپان گرفتند. گوشت گوسفندان در کنار چشمه  تکه تکه شدند و هر دسته بطور مجزا و دور از هم آتش درست کرده و به کباب کردن گوشت مشغول شدند. هوا تاریک و سرد تر می شد و ابرها در آسمان ظاهر می شدند. خرابی هوا ما را ناراحت کرده بود اما خلیل خوشحال بود.

او درختی را که در فاصله کمی از ما قرار داشت نشان من داد و گفت من و نسرین به آنجا می رویم تا کمی صحبت کنیم. او گفت که می خواهد  تمام حرفهایش را با نسرین در میان می گذارد تا با هم ازدواج کنند.  او از من خواست لیست نگهبانهای شب را بنویسم و مقداری گوشت یا کباب برای آنها نگهدارم. خلیل هیجان زیادی داشت و نگران بود که نسرین پیشنهاد ازدواج او را رد کند. او قبلا یکی ازشکستهای عشقی خود را برایم تعریف نموده بود و اکنون در برابر حریفان دیگر شرایط سخت تری داشت. خلیل بیست یا بیست و دو ساله بوده و قد بلندی داشت. او موی صاف، دراز، زرد رنگ  ولی  چشمانی آبی رنگ داشت.

خلیل همیشه شاد و خندان بود اما وقتی او برگشت بیش از گذشته خوشحال تر بود.  پیشمرگان بعد ازخوردن نان و کباب و نوشیدن چای مدتی دور آتش صحبت کردند. گرمای آتش آنها را یواش یواش سست کرده و دور آتش بخواب رفتند.

عبور از مرز  دالانپر

روز نوزدهم آبان

صبح وقتی چشم باز کردیم هوا را ابری  و قله کوهها را پوشیده از برف سفید دیدیم. این منظره زیبا و جالب بود اما مناسب حال و وضع ما نبود.  هر چه نان از مقر حزب بعثی آورده شده بود در صبحانه خورده شد. پپیشمرگان بعد از صبحانه  بدنبال گروه ضد کمین راه افتادند.  چهار دسته پیشمرگ بطور مجزا در جاده ای پیچا پیچ  بسوی بلندی کوه پیش می رفتند.  بر اساس تجربه تصور می شد که می توان در چهار ساعت به بالای کوه رسید.  هنوز دو ساعتی از حرکت نگذشته بود که ابرهای سیاه آسمان را فرا گرفته و مه غلیظی کوهها را پوشاند. اندکی بعد باران شروع شد. در طول هفته هر چه از کردستان جنوبی به طرف کردستان شمالی حرکت می کردیم تغییرات آب و هوا را بیشتر احساس می کردیم.

باران هر چند گاها قطع می شد اما در همان لحظات اول ضربه خود را با خیس کردن کیسه خوابها و کفشهای ما زده بود و مشکلات تازه ای برای پیشمرگان آفریده بود. زمین خیس و گل آلود شده وهر کس با کفش هایش  گل زیادی را حمل می کرد.  

کفشهای آدیداسی که نیروهای عراقی به ما هدیه داده بودند،برای برف و باران مناسب نبودند بنا براین کفشها و جورابهای رفقا خیس شده بود و پوست پاهای پیشمرگان در طول راهپیمایی ساییده شده و تاول زده بودند. درهرکجا  که استراحت داده می شد همه کفشهایشان را در آورده و پاهای سرخ شده و تاولی شان را ماساژ می دادند.  پاهای تعدادی زیادی از پیشمرگان تاول زده بود.  در کف پاهای دختران مخصوصا منیر تاولهای بزرگی درست شده بود.  راه رفتن سخت تر شده و انرژی زیادی برای بالا رفتن از کوه لازم شده بود.

غذایی برای خوردن و تامین انرژی باقی نمانده بود. حسام دو روز پیش، قبل از پیدا کردن عسل بیش از صد و پنجاه گردو ازدرختان کنده و هسته آنها را به کوله پشتی اش ریخته بود. او آنها را در میان پیشمرگان تقسیم کرد اما اندکی بعد همه گرسنه بوده و از سرعت حرکت کاسته شد.

در این مدت گردویی برای حسام نمانده بود اما سید حسین گاها بشوخی می گفت:" حسام گردو نمانده بخوریم."

از ظهر گذشته بود  و ما راه زیادی برای رسیدن به قله کوه داشتیم.  مسئول تدارکات اندکی نان و شکری را که برای چایی  آورده بود، او مجبور شد شکر را بجای غذا به پیشمرگان  بدهد.  علی ایراندوست که یک بارسهمیه شکر خود را گرفته بود اما برای بار دوم در حالی که او رویش را بطرف دیگر برگردانده بود دستش را برای گرفتن غذا دراز کرد.  قاسم خسروی که شکررا تقسیم می کرد برای باردوم باز به او شکرداد اما نتوانست خنده و قهقه های خود را نگه دارد. پیشمرگان متوجه حرکت به اصطلاح  " خرده بورژوایی" علی شده و غرق خنده شدند.

بعد از ساعتی مقداری از غله و جو را که برای تغذیه اسبها بود در بین تعدادی از رفقا که حالشان خوب نبود تقسیم کردند.  باد سردی می وزید و ابرهای سیاه در آسمان بسرعت درحرکت و گاه گاه باران می بارید.  افراد قبل از تاریکی هوا به نقطه مرزی دالانپر و علایم مرزی رسیدند.  قله "دالانپربزرگ" به منطقه بزرگی تسلط داشت.

دالانپر با ارتفاع سه هزار و پانصد متری نقطه مرزی سه کشور ایران، عراق و ترکیه می باشد و دارای دریاچه ای زیبا است. این کوه دارای یخچالهای دائمی بوده و برفها حتی درتابستان هم در آن آب نمی شوند.  رسیدن به بلندیهای دالانپر نیرویی تازه به افراد داد. هوا به آرامی تاریکتر میشد اما از این بلندی روشنایی چراغی دیده نمیشد.

افراد ما  تنها راه مشخص و سر پایینی کوه را به کندی طی می کردند. ساعتی بعد در تاریکی کامل شب روشنایی  چراغهای روستاها در فاصله ای بسیار دور دیده می شدند.  برای ما معلوم نبود جاده ای که پیش رو گرفته بودیم ما را به کدام روستا هدایت می کند. بعد از پنچ یا شش ساعت پیاده روی از نقطه ای در از بلندیها و کوهپایه ها نور چراغ خانه های روستایی و نورافکن های پایگاه نظامی جمهوری اسلامی دیده می شدند.  حدود ساعت یازده شب، بعد از استراحتی  کوتاه مسئولان تصمیم گرفتند اسبها و رفقایی که پاهایشان تاول زیادی زده بود درهمانجا بمانند و بقیه برای غذا خوردن و تهیه غذا به روستا بروند.

واحدی از گردان ازجمله فخرالدین بالو، سلطان، مجید ترک، منیر، سوعدا، خدیجه، و ده یا دوازده نفر دیگر در بالا ماندیم. رفقا کفشها را در آورده و مشغول پاهای تاول زده شدند. همه خسته و گرسنه بودند . رفقا شلوار و پیراهن نایلونی را پوشیده و به درون کیسه خواب هایشان رفتند. فخرالدین اولین نگهبان بود که بعد از ساعتی مجید را بیدار کرده بود. بعد از نگهبانی من هیچ کس بخاطر تاول پاها و خستگی توانایی نگهبانی دادن را نداشت. حتی سلطان مسئول ناحیه از خستگی نتوانست نگهبانی بدهد.  

می خواستم منیر، سوعدا یا خدیجه را برای نگهبانی بیدار کنم اما یکدفعه یاد تاولهای پرآب و بزرگ کف پاهای آنها افتادم و از تصمیم خود پشیمان شدم.  من هم خیلی خسته و خواب آلود بوده و نمی توانستم تا صبح نگهبانی بدهم.  بلاخره بعد از دو ساعت نگهبانی به یکی از بارهای مهمات تکیه داده و در حالت خواب و بیداری خوابیدم. نزدیک صبح از سرما بیدار شده و بی سیم را باز کردم. رفقا روی خط بودند و گفتند که تازه از روستا خارج شده و می آیند. آنها  قبل از روشنایی کامل به واحد ما ملحق شدند.

روز بیستم آبان

از صبح تا عصر افراد گردان در دره ای در کوهپایه ها و دامنه های دالانپر مستقر بودند.  با رسیدن رفقایمان از روستا، همه از خواب بیدار شده  تا چیزی بخورند. همه احساس سردی میکردند. هوا ابری و سرد بود.  خستگی و بیخوابی در قیافه ها و چشمهای سرخ و باد کرده پیشمرگان مشخص بود. رفقای تدارکات نان و پنیر در بین ما تقسیم کردند. پیشمرگ برای نان خشک  و پنیر هم راضی بود و با خوردن آن کمی انرژی و جان می گرفت.  درد کف پای بعضی از رفقا  کمی بهتر شده بود اما کف پای خیلیها هنوز تاول زده بود و تاولهای پر آب ترکیده بودند. آنها تلاش میکردند پاهایشان را خشک و گرم نگه دارند تا خود را برای پیاده روی شب آماده کنند.

ما برای دیدن رفقا و اطلاع از وضعیت مردم هوادار جمهوری اسلامی که کم هم نبودند و اخبار روستا به جمع ها و گروه هایی که در اطراف نشسته یا ایستاده بودند سر می زدیم. روستایی که آنها رفته بودند سوره دوکل نام داشت. آنها اطلاعاتی را که در رابطه با پایگاهها، روستاهای اطراف، مردم روستاها و نیروهای حزب دمکرات کسب کرده بودند در اختیارمان می گذاشتند.

شب قبل پیشمرگان مسلح کومله به روستای سوره دوکل رفته بودند و بعد از گذاشتن نگهبانی در طرف پایگاه نظامی ایران، به خانه های مردم  یورش برده و در خانه های مردم روستا تقسیم شده  بودند و بعد ازغذا خوردن کفش و جورابشان راخشک کرده بودند. آنها تا نزدیکی صبح در خانه های مردم خوابیده و کمی استراحت کرده بودند. مسئولین تدارکات گردان برای چند وعده  مقداری نان و پنیر و گوشت و برنج از مردم به زور جمع کرده و با خود آورده بود.

اما خبر مهم آنها رفتن صادق و خالد از کومله بود.  آنها غیبت و رفتن صادق و خالد را موقع تجمع و خروج از ده  متوجه شده بودند.  صادق تورک و خالد بی آنکه به رفقایشان اطلاع دهند هر کدام جداگانه به مسیری رفته و یا در روستا مانده و نخواسته بودند پیش پیشمرگان برگردند. خالد تازه مسلح شده بود و تحمل سختی و مشکلات را نداشت ولی صادق ترک یکی از فرماندهانی بود که رفتن او برای گردان 22 لطمه ای بزرگ بود.

در کومله پیشمرگ شدن یا ترک کردن داوطلبانه نبود و رفقای گردان ماندن و یا  رفتن آن دو را داوطلبانه و حق آنها نمی دانستند اما همگی از این ناراحت بودند که آنها بخصوص صادق، رفقایش را در شرایط سخت و بدی بجا گذاشته اند .

در دره ای که در نزدیکی روستای سوله دوکل مستقر شده بودیم چوب و یا هیزمی برای سوزاندن نبود. رفقایی که چایی را زیاد دوست داشتند، تلاش می کردند با ساقه گیاهان و خارها آتشی برای چایی درست کردن روشن کنند اما آنها تر و خیس بوده و دود زیادی داشتند.

محمد جلالی یک جفت کفش پاره پلاستکی پیدا کرده و با سوزندان آنها و گیاهان آب را  نیمه گرم کند. او با آب نیمه گرم برای همه چایی درست کرد. چشمان فخرالدین بالو در اثر دود سرخ شده و آب از آنها جاری بود. او با هیکل بزرگش به امید خوردن یک "چایی سیاه" مرتب آتش را فوت می کرد.  فخو اعتقاد داشت " چایکی ره ش برانبر ده چای زه لاله" ( یک چای سیاه و پررنگ برابر با ده چایی زلال و کم رنگ است).  ابراهیم غریب و تعدادی دیگر برای شوخی این جمله را گاه بیگاه  بزبان بادینی تکرار می کردند و همگی می خندیدیم.  

قبل از تاریکی هوا اسبها بارشدند و رفقا آماده می شدند  تا به طرف روستای سوره دوکل حرکت کنیم. در آن موقع  مصطفی عجم، ابراهیم قم قلعه و عتیق در گوشه ای جمع شده و با صمیمیت مشغول گفتگو و شوخی بودند.  

ابراهیم آدم زرنگ و باسوادی نبود. از روزی که اسلحه بدست گرفتم با او آشنایی داشتم. او  توانایی های سیاسی، نظامی و تشکیلاتی نداشت و بسیار توانایی هایش کم بود. ابراهیم  زن باز بود. او یکی از پیشمرگانی بود که  بیشتر وقت خود را با پیشمرگان زن،می گذراند.

مصطفی مرا صدا کرد و پیش آنها رفتم.  ابراهیم، عتیق و مصطفی هنوز کمی از نان و پنیری که از روستا آورده بودند همراه داشتند. آنها نان و پنیر را زمین گذاشته و با اشتهای فراوان شروع به خوردن کردیم.  مصطفی اصلا سرحال بود. او خسته و بی حوصله بنظر می رسید. خیلی خوشحال بودم که او اینطور است. لحن و شیوه حرف زدنش با زن ها فرق داشت!. او نزدیکی روحی و روانی  زیادی نسبت به جنس مخالف داشت و وابستگی عمیق اش را در حالات و رفتارهایش نشان می داد. مصطفی با نان و پنیر بابوله خوبی درست کرده و برایم داد و مانند همیشه از خاطراتش در مورد رام کردن زنان حرف می زد.

اولین درگیری با حزب دمکرات کردستان ایران

هوا هنوز روشن بود و پیشمرگان  یک به یک با فاصله زیاد به طرف روستا به راه افتادند. در تاریکی شب  در سکوت کامل به روستای کوچک بیست یا سی خانواری  سوله دوکل  رسیده و زود به چند خانه تقسیم شدیم،  به طوریکه کمتر کسی از حضور پیشمرگان در روستا اطلاع داشتند.  پایگاه در حدود چهارصد متری از روستا دور بود به همین جهت فرماندهان و اعضای کمیته ناحیه تصمیم گرفتند درچند خانه  شام خورده و در همانجا تا عصر روز بعد مخفی بمانیم.

روستای سوله دوکل دوراز آبادیهای دیگر در کوهپایه های وسیع دالانپر بزرگ و دالانپر کوچک قرار گرفته بود. دو روستای کوچک "گل بی" و "گلابی" نزدیکترین روستاها به "سوله دوکل" بودند.  جاده خاکی ناهمواری این روستا را به "گل بی" وصل کرده و توسط جاده خاکی از"گل بی"  به روستای بزرگ "کیسیان" منتهی می شد.  

روستای"کیسیان" هم  در منطقه سرسبز و زیبای مرگور از طریق جاده اسفالت به  "دزه" و "زیوه"  وصل می شد. در شمال" سوله دوکل"  آبشار بزرگ و دیدنی وجود دارد که بسیاری از مردم شهرها و روستاهای دور از وجود آن بی خبر بودند.   

با رفقا علی درمان آوا، عادل و چند پیشمرگ شیکاک یادینی به زور وارد خانه ای شدیم و صاحبخانه از ترس اسلحه و کشته شدنش،مجبور به پذیرایی از ما شد و او را مجبور کردیم تا به اسبی که داشتیم آب و علف بدهد.

بعد از شام بقیه افراد دسته به ما ملحق شدند تا در آن خانه مخفی بمانیم. همه چیز آرام به نظر می رسید و حتی صدای سگی هم  بگوش نمی رسید.  نگهبانی و حفاظت به عهده دسته های دیگر بود و می خواستیم زود دراز کشیده و بخوابیم اما  شکم پیشمرگان جوان سیر شده بود و همچنان حرفهای خنده دار رد و بدل کرده  و می خندیدند،فتیله چراغ را پایین کشیدیم تا بخوابیم.

در این لحظه صدای تیراندازی، رگبار و انفجار آر پی جی شب آرام را بر هم زد. پیشمرگان بسرعت آماده شده و به بیرون از خانه پریدند. تیراندازی ازاطراف خانه ای در آن سوی روستا آغاز شد که دکتر خالد، حسام،  سید حسین موسوی، اشرف حسین پناهی  و مصطفی یونسی درآن بودند.

قبل از خوابیدن، وقتی دکتر خالد محمدی برای توالت به بیرون از خانه میرود، در آن لحظه  یک دسته پانزده نفره از پیشمرگان حزب دمکرات به فرماندهی طاهر حمیدی وارد روستا شدند .

طاهر از چند متری به خالد ایست داده  و فریاد زد: " کیت کوره ؟ " (کیستی؟)

دکتر خالد که دستش در دوخین یا بند شلوار کردی اش بود غافلگیر شده و چاره ای جز فریب پیشمرگان حزب دمکرات ندید.  

خالد گفت:  "من مهمان این خانه هستم و از آبادی دیگر اینجا آمدم ".

طاهر و پیشمرگان حزب به خالد باور کردند و همان لحظه به او تیراندازی نکردند.. خالد فوری ولی با حالت عادی خود را به داخل خانه رساند  و آمدن پیشمرگان حزب را به رفقایش خبرداد.  سید حسین و حسام با عجله بدون رخت و خشاب بستن و با تنها خشاب کلاشینکف،  خود را به درب خانه رساندند.  پیشمرگان حزب دمکرات وقتی متوجه فریب خوردنشان شدند،خانه را به رگبار سلاحهای خود بستند. 

پیشمرگان کومله هم درکنار پنجره خانه و اطراف خانه سنگر گرفته و متقابلا بطرف حزبی ها تیراندازی را آغاز کردند. حزبی ها خانه را به آر پی جی بستند اما گلوله آر پی  جی به بالای درب خانه اصابت کرد و به کسی آسیبی نرسید. خانه بسیار محکم بود و چند اتاق تو در تو داشت که با دالان یا کالیدوری از هم جدا می شدند.

در انتهای کالیدور مرغدانی بزرگی از سنگ و گل ساخته بودند. در این میان زن خانه با صدای اولین تیراندازی جیغ زد و با هیاهو دو فرزند خردسالش را در مرغدانی جای داد. این زن شروع به فحاشی به ما کرد.خانه او به سنگر پیشمرگه های کومله و میدان جنگ تبدیل شده بود و خانه و اعضای خانواده اش در خطر نابودی بودند و او ناراحت شده و باز هم به ما ناسزا گفت. در این لحظه دکتر خالد عصبانی شد و به روی او و فرزندان خردسالش تیراندازی کرد و گفت شماها مزدور حزب دمکرات هستید باید بمیرید و همه آنها در همان خانه ای که به سنگر ما تبدیل شده بود،کشته شدند!

دقایقی بعد پیشمرگان حزب دمکرات از بلندی مسلط  بر روستا، نقاط مختلف روستا را به آتش سلاح های خود بسته و  شعار" بِژی حزبی دیموکرات کوردستان" ( زنده باد حزب دمکرات کردستان) را سر دادند.

فرماندهان گردان 22 افراد را سازماندهی کرده و روستا را به کنترل خود گرفتند. رفقای ما در برابر شعارهای " زنده باد حزبی دمکرات کردستان" و " زنده باد دکتر قاسملو" شعارهای " زنده باد کومله "، " زنده باد سوسیالیسم " را می دادند. در میان شعارهای طرفین چند فحش رکیک و زشت و ناموسی هم رد و بدل شد.

تیمی از دسته ما برای تسخیر بلندی که در دست پیشمرگان حزب دمکرات بود تعیین شد.  با شش پیشمرگ با فاصله ای چند متری و بطور موازی پیشروی را آغاز کردیم. هوا ابری و بسیار تاریک بود و دو متری خود را بزحمت می دیدیم.  قراربود تا نزدیکی دشمن پیش رفته و از نزدیک آنها را مورد تعرض خود قراردهیم.  هیچ چیزی بجز نور آتش سلاحهای دشمن دیده نمی شد. بالا رفتن در تاریکی آسان نبود. انگشت به  روی ماشه  تفنگ گذاشته و با دقت و احتیاط در تاریکی مطلق به بالا گام بر می داشتیم.  دقایقی تیراندازی متوقف شد. بخاطر نبود دید تلاش می کردیم با شنیدن صدای آنها سنگر پیشمرگان حزب دمکرات را تشخیص دهیم. نفسهایم حبس شده و هر لحظه در انتظار آتش غافلگیرانه دشمن بودیم. تقریبا به نقطه صاف و بالای کوه رسیده بودیم اما هیچ صدایی شنیده نمی شد.  

چند رگبار به اطراف شلیک کردیم  و عکس العملی ندیدیم.  حزبی ها عقب نشینی کرده و از کوههای مشرف بر روستا تیر اندازی پراکنده و بی هدف را آغاز کردند.  ما خطر را از سر گذارنده بودیم.  نفس عمیق و راحتی در بالای تپه کشیده و اوضاع را با بیسیمی که در تمام مدت روشن بود به فرماندهان گردان گزارش دادم.

پایگاه رژیم جمهوری اسلامی درمدت درگیری هیچ عکس العملی از خود نشان نداد. ماندن در روستا دیگر ممکن نبود. از تیم ما خواسته شد در بالای کوه بمانیم تا همه افراد گردان به ما ملحق شوند.

رفقای گردان آماده ترک و خروج از روستا بودند. مصطفی یونسی تیر چوبی بزرگ و سنگینی را که در اثر اصابت گلوله آر پی جی به پایین افتاده بود بلند کرد و می خواست آنرا با خود به کوه ببرد، تا پیشمرگان در کوه با آن آتش روشن کنند و چایی درست کنند.

حسام به مصطفی یونسی خندیده و به شوخی به او گفته بود که حزب دمکرات خانه مردم را ویران کرده است و حالا تو هم تیرچوبی خانه ویران شده را میبری تا آتش درست کنی؟  مصطفی یونسی درآن لحظه با به زحمت انداختن خود و حمل تیر چوبی سنگین، تنها برای کاهش مشکلات پیشمرگان فکر می کرد. او متوجه اشتباه خود شده و تیر چوبی را به زمین انداخته بود.

ساعتی بعد همه پیشمرگان  از راهی به بالای  کوه رسیدند. بار اسبها در این فاصله چندین دفعه افتاده بودند.  در حالی که تاریکی شدید شب حرکت  گردان را سخت و کند نموده بود، باران سیل آسا شروع شد. همه پیشمرگان لباسهای نایلونی شان را پوشیدند بجز دو نفر که لباسهای بارانی شان از بین رفته بود. 

باران مانند سیل تند و شدید بود. حرکت کندتراز پیش شده بود. اسبها لیز خورده و بارها می افتادند. جاویدان و چند نفر دیگر بارها را با دشواری و سختی می بستند.  بلاخره شدت باران حرکت را از ما و اسبها بکلی سلب کرد. همه به زمین میخکوب شدند. هرکس در جای  خود ایستاده یا نشست تا باران تمام شود.  لباسهای پلاستکی نتوانستند پیشمرگه ها را در امان نگه دارند. همه خیس شده و سرما همه را سست و کرخت کرده بود.  پارتیزانها جهار یا پنچ ساعت در نقطه ای  در زیر سیلی، مشت و لگد باد و باران مقاومت می کردند و حتی امکان خوابیدن و چرت زدن نداشتند.  باران بعد از ساعتها  در نزدیکی صبح تمام شد...

(ادامه دارد)



کیوان : بیان این خاطرات یک وظیفه مهم هر انقلابی هست درس بسیار بزرگ از پروسه نه چندان درخشان اندوره از کمبود ها از قوتها است به عنوان کسی که در تحولات اندوره ارومیه نقش داشتم دست نوسنده را میفشارم و خسته نباشید میگوییم باشد که برای یک بار هم که شده درس گرفتن درست و حرکت اگاهانه یاد بگیریم
نظر شما
نام :  
پست الکترونیکی :  
نظر شما :  

برگزیده ها

خبرنگار هلندی؛طی پانزده سالی كه در ایران بودم چنین صف های طولانی در انتخابات ندیده ام خبرنگار هلندی؛طی پانزده سالی كه در ایران بودم چنین صف های طولانی در انتخابات ندیده ام

آکام نیوز:توماس اردبرینک،خبرنگار روزنامه های هلندی،نیویورک‌ت...
رکورد شکنی دوباره ایلامی ها در انتخابات / وقتی میزان حضور انتخاباتی به 99 درصد می رسد رکورد شکنی دوباره ایلامی ها در انتخابات / وقتی میزان حضور انتخاباتی به 99 درصد می رسد

آکام نیوز:مردم استان ایلام همواره در انتخابات هایی که در سال...
فوری/مشارکت مردم ایلام هم از 73 درصد گذشت فوری/مشارکت مردم ایلام هم از 73 درصد گذشت

آکام نیوز-اختصاصی:استاندار ایلام با اشاره به اینکه مشارکت رأ...
موسیقی متن فیلم ابراهیم حاتمی کیا در برنامه یاد جانباختگان کومله؟! موسیقی متن فیلم ابراهیم حاتمی کیا در برنامه یاد جانباختگان کومله؟!

آکام نیوز:مطلب رسیده:چند روز پیش که به تلویزیون گروهک تروریس...
رد درخواست مسئولین از طرف تفنگچیان گروهک تروریستی دمکرات رد درخواست مسئولین از طرف تفنگچیان گروهک تروریستی دمکرات

آکام نیوز:بنابر گزارش های رسیده از مناطق مرزی و کمپ های حزب ...

کاریکاتور

یادداشت

تحلیلی پیرامون دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در مناطق کردنشین ایران تحلیلی پیرامون دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در مناطق کردنشین ایران

آکام نیوز:این روزها در ایران و برخی کشورهای جهان،مردم در حال...
چند سوال و بحثی کوتاه خطاب به "ابراهیم علیزاده"سرکرده گروهک کومله کمونیستی چند سوال و بحثی کوتاه خطاب به "ابراهیم علیزاده"سرکرده گروهک کومله کمونیستی

آکام نیوز:طی دو هفته گذشته گروهک موسوم به "کومله سازمان کردس...
اعلام زمان و مکان برگزاری کنگره گروهک تروریستی کومله به صورت اختصاصی در آکام نیوز اعلام زمان و مکان برگزاری کنگره گروهک تروریستی کومله به صورت اختصاصی در آکام نیوز

آکام نیوز/اختصاصی/شمال عراق:برابر اخبار واصله از شمال عراق(س...
گروهکهای خودخوانده کردی،در مشت مسعود بارزانی! گروهکهای خودخوانده کردی،در مشت مسعود بارزانی!

آکام نیوز:در طول بیش از دو دهه گذشته که دو گروهک تروریستی مو...
در شکنجه گاه تروریستهای حزب منحله دمکرات کردستان ایران در شکنجه گاه تروریستهای حزب منحله دمکرات کردستان ایران

آکام نیوز:بنده آقا بالا رمضانی درجه دار بازنشسته ارتش می باش...
یادی از ملامصطفی و ادریس بارزانی،مردی که می‌گفت؛«هرجا یک کُرد هست، آنجا ایران است» یادی از ملامصطفی و ادریس بارزانی،مردی که می‌گفت؛«هرجا یک کُرد هست، آنجا ایران است»

آکام نیوز-احسان هوشمند:«ملامصطفی بارزانی یکی از رهبران سیاسی...
حمله تند سیامند معینی رئیس مشترک فرقه پژاک به بارزانی:بارزانی در خدمت اشغالگران است حمله تند سیامند معینی رئیس مشترک فرقه پژاک به بارزانی:بارزانی در خدمت اشغالگران است

آکام نیوز:رئیس مشترک پژاک سیامند معنی در اظهاراتی تازه به بر...

عضویت در خبرنامه

نام :  
ایمیل :  
 

پیوندها